حالت شب
منو
موضوعات
banner
Tahririe

دنیا آبستن است و به‌زودی خواهد زاد تأملاتی تکاملی پیرامون ویروس‌های همه‌گیر

157979743439209200

اندازه فونت:

عرفان خسروی

دیرینه‌شناس و مروج علم

 

آیا نقطه مشترکی میان تولیدمثل جنسی، جنگ، گیاه‌خواری، همه‌گیری بیماری‌های کشنده، تغییر ذائقه فرهنگی-هنری یا انقلاب‌های علمی می‌بینید؟ احتمالا نه! گرچه اگر دقت کنید میان همه این‌ها حلقه واصلی وجود دارد: مرگ!

تا حدود دو میلیارد سال پیش بیشتر جانداران میکروب‌هایی بودند که جز تقسیم دوتایی راهی برای تولیدمثل نداشتند. سرعت رخ‌دادن جهش‌ها و انباشت آن‌ها تا آن وقت کند بود؛ تنها راه انباشت و ترکیب جهش‌های جدید با تغییرات پیشین این بود که جهش‌ها در امتداد نسل مادر و دختر و نوه و... رخ دهند؛ اما شیوه جدیدی از تولیدمثل نرخ تغییرات را افزایش داد. تولیدمثل جنسی با ترکیب محتوای ژنتیک دو یاخته ممکن می‌شد. حالا امکان داشت دو جهش که در دو تبار موازی پیدا شده‌اند، از این طریق در کنار هم ترکیب جدیدی بسازند. این اتفاق به پیدایش شکل‌های جدید زندگی سرعت بخشید، رقابت میان جانداران را شدیدتر کرد و مفهوم جدیدی از امتداد نسل به میان آورد. یاخته‌ها دیگر به نسل بعد تقسیم نمی‌شدند، بلکه نسل بعد از ترکیب بخشی از ژنوم دو یاخته پیشین پیدا می‌شد، درحالی‌که والدین همچنان به زندگی خود ادامه می‌دادند. این یعنی والدین رقیب زادگان متفاوت خود شده بودند. اینجا بود که «مرگ» تکامل یافت. «مرگ» با «کشته شدن به‌دلیل گرسنگی یا خفگی یا حرارت یا خورده شدن» تفاوت دارد. «مرگ» فرایندی برنامه‌ریزی‌شده است برای قربانی کردن نسل‌های قدیمی و باز کردن جا برای نسل‌های تازه. علت این‌که ما (و همه جانداران پریاخته‌ی دیگر) به‌مرور پیر می‌شویم و می‌میریم، این است که برای قربانی کردن خود برنامه‌ریزی شده‌ایم. اگر مرگ نبود، نوبت ما هرگز نمی‌رسید. ما فرزندان قربانی‌شدگان مرگ هستیم. این شیوه‌ی طبیعت برای خالی‌کردن گنجایش و جا دادن چیزهای تازه است. موجوداتی که قربانی مرگ می‌شوند، به کارخانه بازیافت طبیعت می‌روند تا ماده خامشان مورد استفاده دیگران قرار گیرد.

این تقریبا همان راهکاری است که گیاهان برای بقا برگزیده‌اند. گیاهان مقداری از تولیدات خود را به شکل میوه یا برگ بسته‌بندی و نزد گیاه‌خواران قربانی می‌کنند تا در عوض امکان بقا و گرده‌افشانی یا بذرافشانی بیابند. تقریبا هر پدیده یا مفهوم طبیعی که می‌تواند اضافه بر ظرفیت خود چیزی را بی‌انبازد، بخشی از اندوخته خود را قربانی می‌کند. ژرژ باتای (Georges Bataille، ۱۸۹۷-۱۹۶۲) فیلسوفی فرانسوی بود که این سازوکار را از عالم حیات به امانت گرفت و به عالم فرهنگ برد. باتای بحث‌های فراوانی پیرامون زایش هنری از طریق قربانی کردن صورت پیشین پدیده‌ها طرح کرده است. در نگاه او وقتی صورت معمول و متداول پدیده‌ای -یعنی «فرم» آن- قربانی می‌شود، از دل این فرایند پدیده هنری زاییده می‌شود. پدیده‌های هنری تازه نیز پس از مدتی معمول، متداول و حتی مبتذل می‌شوند و باید انتظار مراسم قربانی دیگری را کشید تا هنر تازه پدید آید. مفهوم انقلاب‌های علمی نیز که تامس کون (Thomas Kuhn، ۱۹۲۲-۱۹۹۶) در حوزه تاریخ و فلسفه علم طرح کرده، یادآور افکار باتای پیرامون زایش هنری است. طبق نظر تامس کون، علم از طریق تحولات آهسته و پیوسته تغییر نمی‌کند، بلکه هر از چندی افکار قدیمی و چهارچوب‌های نظری قربانی انقلاب‌هایی می‌شوند که به شکستن صورت‌های سابق هنری و پیدایش صورت‌هایی نو از دل بی‌صورتیِ حادث‌شده شباهت دارد. انگار همه این‌ها تکرار همان داستان پیدایش تولیدمثل جنسی، افزایش نرخ تغییرات، سرریز کردن گنجایش محیط به‌علت انباشت یاخته‌های جدید و قربانی شدن نسل‌های گذشته باشد. تکرار این داستان نامکرر را تقریبا در هر چهارچوبی می‌توان دید. حالا بیایید به دنیای انسان‌ها بازگردیم!

جمعیت بشر مدت‌هاست که از تحمل طبیعی سیاره زمین فراتر رفته و ذهن‌های شکاک مدت‌هاست که می‌اندیشند قدرت‌های سیاسی و اقتصادی و نظامی با توطئه‌هایی از قبیل شیوع بیماری، ایجاد قحطی یا آغاز جنگ دست به کشتار و حذف بخشی از جمعیت زمین زده‌اند یا خواهند زد؛ اما بزرگ‌ترین قدرت مادی جهان خود جهان زنده است که مدتی است به همان شیوه قدیمی مشغول شده. افزایش جمعیت انسان‌ها یکی از عوامل اصلی شیوع ویروس‌های جدید و مرگبار میان انسان‌هاست. خوردن جانورانی از قبیل میمون‌ها و خفاش‌ها در آفریقا و چین یا نزدیک شدن به میمون‌های بی‌دم بزرگ آفریقایی که موجب همه‌گیری مرگبار اخیر در چین یا شیوع ابولا و ایدز در آفریقا شده، بیش از هر چیز دیگر ناشی از افزایش جمعیت انسان بوده. تنها باید نشست و دید که از پس این مراسمِ قربانی کردن انباشته‌های پیشین، جهان آبستن چه زایش‌هایی (احتمالا هولناک و ناخوشایند) برای ما خواهد بود!

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

تلگرام گوگل پلاس لینکدین