حالت شب
منو
موضوعات
banner
Tahririe

مفصل‌ترین بازی تاریخ در راه است! انقلابِV! بازی Cyberpunk 2077 بعد از تأخیرهای فراوان، همراه با بیم ‌و امیدهای زیاد به زمان نشر نزدیک می‌شود.

اندازه فونت:

نویسنده: رضا قرالو

وی (V) نفس عمیقی کشید؛ بوی گوگرد و اسید مشامش را آزرد و به نیمی از ریه‌اش چنگ زد! اصلاً دوست نداشت نیمه‌‌ سالم ریه‌اش هم از کار بیفتد. با این که نفس کشیدن با ریه‌ ایمپلنت شده کار راحتی بود ولی هیچ‌گاه حس و حال چشیدن مزه‌ ناب اکسیژن با ریه‌ طبیعی را نداشت. ماسک پوزه‌ای را از کوله‌اش بیرون آورد و روی‌بینی و دهانش گذاشت. ماسک روی آرواره‌هایش جا باز کرد و با صدای تق خفیفی جا افتاد. دوباره از گوشه‌ دیوار سرک کشید و راهروی تاریک را که هر از گاهی برای چند ثانیه با نور نئون سبز رنگ ساختمان روبه‌رو روشن می‌شد، از نظر گذراند. آرزو کرد کاش آنقدری پول داشت تا واسط حرارتی توی چشمش بکارد و بتواند تحرک بدن‌های گرم و زنده را از پشت دیوار ببیند. ولی او یک قراردادی تازه‌کار بود که به تازگی از سانتو دومینگو به نایت سیتی آمده بود. یک تازه‌کار دهاتی که در نایت سیتیِ پر از تشویش و غرق شده در تاریکی جنگ‌های چندگانه، آرزوی بزرگ شدن و پول درآوردن داشت. اولش فکر کرده بود، دوام نمی‌آورد ولی خوب جا افتاده بود و حالا داشت اولین مأموریتش را انجام می‌داد؛ جاسوسی از والنتینوها. یکی از بزرگترین گروه‌های گنگستری نایت سیتی که گویا قرار بود از یک قاچاقچی، یک جور ایمپلنت جدید و ناشناس خریداری بکنند. کار V مشخص کردن نوع ایمپلنت، فرستادن آنلاین اطلاعات به مشتری و در نهایت خروج از محل انجام معامله بود؛ بدون جلب توجه و خونریزی. با این حال با خودش یک اسلحه‌ کمری قدیمی، یک اهرم دست مانتیسی زنگ زده و یک هکر دیوایس ارزان قیمت داشت. بلند شد و توی راهرو، آرام و با قدم‌های شمرده حرکت کرد. تمام سعی‌اش را می‌کرد که روی سنگ‌ریزه یا نخاله‌ای پا نگذارد و صدایی درست نکند. چند قدم بیشتر نرفته بود که دری در پنج متری‌اش در سینه‌ راهرو باز شد. خون در رگ‌هایش منجمد شد و به دیوار چسبید.V ، مرد بلند قدی را دید که چند قدم جلو آمد و خیره به پنجره‌ روبه‌رویش به قاب در تکیه داد. هر دو پایش مصنوعی و سایبری بودند و زیر نور اندک راهرو برق می‌زدند. چیزی از جیب شلوارش بیرون آورد و بعد با صدای تِلِکی، شعله‌ای کوچک نزدیک صورتش درست شد. مرد داشت سیگار می‌کشید؛ یکی از همان چیزهای قدیمی و آنتیک که سی، چهل سالی می‌شد منسوخ شده بود و جایش را به دیوایس‌های سرانگشتی و هدبندهای معرق داده بود.V  سردرگم بود؛ اگر با دیوایس هکی ارزان قیمتش چیپ مغزی مرد را هک می‌کرد احتمال خطا وجود داشت. خدا خدا کرد مرد سیگار عتیقه‌اش را بکشد و برود رد کارش!

ادامه این مطلب را در شماره مهرماه مجله دانشمند بخوانید.

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

تلگرام گوگل پلاس لینکدین