حالت شب
منو
موضوعات
banner
Tahririe

آن یکی ببر

Towards the Holodeck Experience Seeking life like Interaction with Virtual Reality

اندازه فونت:

نویسنده: آرتور سی کلارک

ترجمه: نوید فرخی

 

آرنولد گفت: «این تئوری جالبه، اما سر درنمی‌آرم چجور می‌خواهی ثابتش کنی!» آن‌ها به سربالایی‌ترین قسمت تپه رسیده بودند و ویب برای لحظه‌‌ای نفسش بالا نیامد تا جواب دهد. وقتی انرژی‌‌اش را بازیافت گفت: «همچین قصدی هم ندارم، فقط دارم عواقبش رو بررسی می‌کنم».

«مثل چی؟»

«خوب، بیا کاملا منطقی صحبت کنیم و ببینیم به کجا می‌رسیم. یادت باشه تنها پیش‌فرض ما اینه که جهان بی‌نهایته».

«درسته. شخصا فکر نکنم جور دیگه‌‌ای باشه».

«خیلی خب. این یعنی باید تعداد نامحدودی ستاره و سیاره وجود داشته باشه. بر همین اساس، طبق قانون احتمالات، هر رویداد ممکنه نه فقط یک بار بلکه بی‌نهایت بار اتفاق بیفته. درسته؟»

«به گمونم».

«پس می‌بایست تعداد بی‌نهایت جهان دقیقا مثل زمین وجود داشته باشه، هر کدوم یه آرنولد و ویب داخلش باشن که دارن مثل ما از تپه بالا می‌رن».

«هضمش سخته».

«می‌دونم گیج‌کننده است، اما خاصیت بی‌نهایت بودن همینه. با این حال، چیزی که بیشتر برام جلب توجه می‌کنه، ایده وجود زمین‌های دیگه‌‌ای هست که دقیقا مشابه این کره زمین نیستن. زمین‌هایی که داخلش هیتلر جنگ رو می‌بره و صلیب شکسته از بالای کاخ باکینگهام به اهتزاز در می‌آد، زمین‌هایی که کلمب هرگز آمریکا را کشف نکرده و امپراتوری روم تا به امروز دوام داشته. به‌عبارت دیگه منظورم همه‌ی‌ زمین‌هاییه که داخلش تمام اماواگرهای بزرگ تاریخ پاسخ متفاوتی داشتن».

«اجازه بده به عقب‌تر برگردیم. به اون انسان اولیه‌‌ای فکر کن که پدر همه‌ی‌ ما محسوب می‌شه. تصور کن قبل از اینکه بتونه بچه‌‌ای داشته باشه مثلا گردنش می‌شکست!»

«اصل مطلب همینه، اما بیا به دنیاهایی که می‌شناسیم بچسبیم؛ دنیاهای دربردارنده‌ ما در حال صعود از تپه توی همچین عصری بهاری. به انعکاس‌هامون توی میلیون‌ها سیاره‌‌ دیگه فکر کن. بعضی از اون‌ها دقیقا یکسان‌اند اما هر نوع تغییری که قوانین منطقی رو نقض نکنه ممکنه پیش بیاد. هر جور لباسی رو ممکنه به تن داشته باشیم یا اصلا لباسی نداشته باشیم. خورشید در اینجا می‌درخشه، اما روی بیلیون‌ها و بی‌شمار زمین دیگه لزوما این‌طور نیست. توی خیلی از اون‌ها به‌جای بهار، زمستون یا تابستونه؛ اما بیا تغییرات اساسی‌تری رو هم در نظر بگیریم. ما قصد داریم از این تپه بالا بریم و از سمت دیگه پایین بیاییم. با این حال به همه چیزهایی که ممکنه چند دقیقه‌‌ آینده برامون اتفاق بیفته فکر کن. هرچقدر هم عجیب‌وغریب تا زمانی که ممکن باشه، احتمالش هست یه جایی اتفاق بیفته».

آرنولد به آرامی گفت: «پس این‌طور» و این فکر را به‌وضوح با اکراه پذیرفت. ابراز ناراحتی خفیفی در اجزای چهره‌‌اش دیده می‌شد. «پس گمون کنم یه جایی، وقتی قدم بعدی رو برداشتی دچار نارسایی قلبی می‌شی و سقوط می‌کنی».

ویب با خنده گفت: «توی این جهان نه! از قسمت سختش گذشتم. شاید اونی که بدشانسه تو باشی».

آرنولد گفت: «یا شاید من از این گفتگو خسته بشم، اسلحه‌ام رو بیرون بکشم و به سمتت شلیک کنم».

ویب تصدیق کرد: «حیف که من کاملا مطمئنم دست‌کم توی این جهان هیچ اسلحه‌‌ای نداری، وگرنه می‌تونست ممکن باشه! با این حال فراموش نکن توی میلیون‌ها جهان دیگه من زودتر از تو دست به اسلحه می‌شم!»

حالا مسیر به سرازیری پوشیده از درختانی تنومند در طرف دیگر ختم می‌شد. هوا تازه و مطبوع بود. فضا بسیار آرام بود، گویی تمام انرژی‌های طبیعت در سکوت متمرکز شده بودند تا جهان را پس از خموشی زمستان بازسازی کنند.

ویب ادامه داد: «برام سؤاله قبل از اینکه چیزی بعید در نظر گرفته بشه تا کجا می‌شه اون رو غیرمحتمل دونست. ما به بعضی از رویدادهای غیرمحتمل اشاره کردیم اما با این وجود کاملا خارق‌العاده یا امکان‌ناپذیر نیستن. ما توی انگلیسیم و در مسیری که بلدیم داریم پیاده‌روی می‌کنیم. با این حال توی بعضی از جهان‌ها، همزادهای ما -من اسم‌شون رو همزاد می‌ذارم- در اون گوشه با یه چیزی روبه‌رو می‌شن؛ اون چیز می‌تونه هر چیزی که توی مخیله بگنجه باشه. همون‌طور که اول گفتم، اگر کیهان نامحدوده، باید همه احتمالات وجود داشته باشه».

آرنولد برخلاف خواسته‌‌اش با خنده‌‌ای نسبتا بلند گفت: «پس ممکنه الان با یه ببر یا چیزی به همون اندازه ناخوشایند روبه‌رو بشیم».

ویب که از این سوژه خوشش آمده بود با روی خوش جواب داد: «البته، این اتفاق باید واسه یکی توی یه نقطه‌‌ای از جهان بیفته. چرا ما اون یکی نباشیم؟»

آرنولد به نشانه‌ی‌ عدم رضایت نفسی بیرون داد و به اعتراض گفت: «دیگه داره بحث‌مون بیخود می‌شه. بیا در مورد چیز معقول‌تری حرف بزنیم. اگه اینجا یه ببر ندیدیم نظریه‌ات رو رد می‌کنم و موضوع بحث رو عوض می‌کنم!»

ویب با سرخوشی گفت: «احمق نباش! اگه ببری ندیدیم نظریه‌ام به‌هیچ‌وجه رد نمی‌شه. تو اصلا نمی‌تونی...»

 این آخرین کلماتی بود که او به عمرش گفت. در تعداد نامحدودی از زمین‌ها، بی‌نهایت ویب و آرنولد دوستانه، خصمانه یا با بی‌تفاوتی با ببرهایی روبه‌رو شدند؛ اما این یکی از آن زمین‌ها نبود، بلکه جایی بود که عدم احتمال بر بعید بودن چربید.

البته کاملا غیرقابل‌تصور نبود که در طول شب، تپه‌ی‌ خیس به سمت داخل شکاف بردارد تا ترکی بدشگون به درون دنیای زیرزمین راه باید و اصلا بعید نبود که از درون آن یک ماهی غول‌پیکر یا یک مار بوآ یا مارمولکی وحشی از دوران ژوراسیک سر درآورد. این قوانین احتمال جانورشناسی را نقض می‌کند، اما نقطه‌ی‌ بعید به‌شمار نمی‌آید.

ویب حقیقت را گفته بود. در جهانی نامتناهی هر چیزی باید در هرجایی اتفاق می‌افتاد، از جمله شانس بد آن‌ها. چون آن موجود گرسنه بود و می‌توانست یک ببر یا انسان را کامل قورت دهد!

این مفهوم که هر جهان ممکن است وجود داشته باشد، یک اصل قطعی نیست، اما فیزیکدانان نظری امروز به‌صورت پیچیده‌‌ای این ایده را مورد تجدیدنظر قرار داده‌اند. همچنین این موضوع با اصل به‌اصطلاح انسان‌نگر ارتباط دارد؛ اصلی که هم‌اکنون کیهان‌شناسان و محققانِ عالمِ وجود را به‌شدت درگیر خود کرده است (به کتاب اصل انسان‌نگر وابسته به فلسفه انتظام‌گیتی (The Anthropic Cosmological Principle)  از بارو و تیپلر مراجعه کنید. حتی اگر به‌طور کامل این اثر را متوجه نشدید، اما مطالعه‌ی‌ آن مفید است).

انسان‌شناسان موضوعاتی را مدنظر قرار می‌دهند که به نظر می‌رسد دارای برخی از خصوصیات جهان ما باشد. بسیاری از ثابت‌های فیزیکیِ اساسی (تا جایی که قابل‌فهم است خدا می‌تواند هر نوع ارزشی به آن‌ها داده باشد) در حقیقت آن‌قدر دقیق و منظم در جای خود قرار گرفته‌اند که می‌توان به این نتیجه رسید که تنها در یک نوع جهان، وجود ما ممکن است. اگر چیزی چند درصدی جور دیگری بود، ما حتی وجود نداشتیم.

یکی از توجیهاتی که در پاسخ به این رمز و راز می‌توان داد این است که در حقیقت تمام جهان‌های ممکن دیگر در جایی وجود دارند؛ اما البته اکثریت قریب به اتفاق، فاقد حیات هستند. فقط در کسری بی‌نهایت کوچک از کل آفرینش، پارامترهایی وجود دارند که در آن ماده می‌تواند وجود داشته باشد و ستاره‌ها می‌توانند تشکیل شوند و در نهایت زندگی می‌تواند به وجود بیاید. ما اینجا هستیم زیرا نمی‌توانیم جای دیگری باشیم.

حالا هر چیزی در جای خود قرار دارد، بنابراین ممکن است داستان ناخوشایند من به واقعیت نزدیک باشد. خوشبختانه، به‌هیچ‌وجه وقوع یا عدم وقوعش قابل‌اثبات نیست. من این‌طور فکر می‌کنم...

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی

تلگرام گوگل پلاس لینکدین